X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 6 آذر 1388 در ساعت 09:22 ~ چاپ مطلب
نویسنده : محمد امینی فرد
عنوان :

نمایش مرگ در صحنه زندگی

یا لطیف

"محمود دولت آبادی در مراسم ترحیم زنده یاد مهدی سحابی: دیگر نمی توانم مرگ رفقایم را باور کنم."

پرده اول) : نمایشی که در تماشاخانه ی "عالم" می گذرد، قصه ی متناقض دوران ها ست. از یک طرف آمدن و زاده شدن انسانها و ترک اجباری صحنه ی نمایش از طرف دیگر.

مرگ پدیده ای است ذاتا تلخ. آدمی آن هنگام که زندگی را شروع میکند با حقیقتی مسلم بنام "مرگ" مواجه است. در واقع صراحت مرگ از خود زندگی بیشتر است. اما چگونه باید با این حقیقت سوزان روبرو شد؟ به اعتقاد من طوری باید زیست که مرگ در زندگی ذوب شود و اثری از آن باقی نماند. باید آن طور بود که مرگ در  حاشیه زندگی بیفتد نه در متن آن.


پرده دوم) : در این تماشاخانه اما کسانی هستند که "فروتنانه بر خاک می گسترند" و "در غیاب خود هم ادامه می یابند." مماتی در کارشان نیست که همیشه حیات دارند. اینان بیرون زمان ایستاده اند و نور زندگی را به ما "افتاده گان" می تابانند. " در برابر تندر می ایستند، خانه را روشن می کنند و می میرند." هر چند که مرگی ندارند که مرگشان تداوم زندگی ست.


پرده سوم) :   ای خنک آن را که پیش از مرگ مرد      یعنی او از اصل این زر بوی برد
                      مرگ تبدیلی که در نوری روی        نه چنان مرگی که در گوری روی

نظرات (2)
زمان ثبت : 8 آذر 1388 ساعت 11:23 [لینک نظر]
نویسنده : دمدمی
وب/وبلاگ : http://daam.blogsky.com
امتیاز : 0 0
رامین جهابنگلو در ذهن زمستانی نوشته استکه: مرگ پایان زندگی نیست... ادامه آن است، خوابی بدون بیداری.
از دیدگاه ما مرگ ذاتا چیز بدی نیست جدایی هایی که می اندازد بد اند همینطور که الان... چه فرقی می کند بمیری یا زنده باشی وقتی با حضرت دوست یکی نباشی.
زمان ثبت : 12 مرداد 1389 ساعت 12:47 [لینک نظر]
نویسنده : همش همین
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
نافت را با آیه یآس بریده اندکه دمادم سخن از مرگ می زنی،فرنی خورده ای و اسکیزوفرنی گرفته ای،آن کسی که مماتی در کارش نیست و حیات جاودانه دارد،من و امسال من و تو نیستیم،حیات جاودان از آن حق تعالی است،سفسطه کاری و مقالته کاری را از حد گذرانده ای،ای سو فسطایی،مگر مرگ اجباریست که آن را اجباری خوانده ای،اجباری سربازیست،مرگ حق است و کسی را از آن گریزی نیست،سکندر که بر عالمی حکم داشت،در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت،میسر نبودش کزاو عالمی،ستانندو مهلت دهندش دمی،ذوب شدنی در کار مرگ نیست و مرگ کارخانه ی ذوب آدمیست،مرگ حاشیه نمی گزیندبلکه انسان را از حاشیه و حاشیه گزیدن باز می دارد،شکاریم یکسرهمه پیش مرگ سری زیر تاج و سری زیرترگ.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :