X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 27 آبان 1389 در ساعت 16:27 ~ چاپ مطلب
نویسنده : محمد امینی فرد
عنوان :

نوبت عاشقی

یا لطیف


"عشق و نیکی چنان در جهان یافت نمی شود که بتوان آنها را به موجودات مغرور هدیه کرد." نیچه

 

عزیزم، در گوشه ای تنها افتاده ام که از دنیا بیرون است. اینجا، تنها سکوتم با من حرف میزند. فقط سکوتم است که در این غربت غریب مرا به شنیدن صدای تو نزدیک می کند. در سکوتم، صدای یادت را می شنوم که آهسته می گویی :

شمه ای ازعشق شورانگیز ماست  این حکایتها که از فرهاد و شیرین کرده اند

در روشنایی تاریک اینجا، به اعماق حرفهای تو رسیدم. خاطرم هست که گفتی: "عشق توی لحظات سخت زندگی آدم شفاف تر میشه. زمان تلخی زندگی، عشق شیرین تر و زلال تره."

حق با تو بود. صراحت عشق، باعث شده که در فضای تیره ی زندگی ام گم نشوم. در پناه و پرتو عشق تو، اکنون می توانم "تحمیل"ها را "تحمل" کنم.

"عشق حقیقی آدمو سبک میکنه." یک شب یخ زده در زمستان سال گذشته، این حرف را چند بار برایم گفتی و تکرار کردی تا در ذهنم حبس شود. و چه خوش گفتی. عشق، دهان را می گشاید و عاشق را به سخن می آورد:

       مرحبا ای عشق خوش سودای ما    ای طبیب جمله علتهای ما

عشق، سنگینی حرف های ناگفته را از دل بر می دارد. چون هیچوقت بین عاشق و معشوق ناگفته ای باقی نمی ماند.

من با عشق تو سبک شدم. سبک تر شدم وقتی برایت نوشتم:

       آشکارا نهان کنم تا چند      دوست می دارمت به بانگ بلند

در عاشقی من، چهره ی انتظار رنگ باخته است. تو کاری کردی که باورم شد انتظار عین عشق است. برای من، فراق و وصال تو یکی شده است. من فقط تو را می بینم. فقط تو حضور داری...



بخشی از نامه ی عاشقی که معشوقی نداشت...



نظرات (7)
زمان ثبت : 1 آذر 1389 ساعت 14:11 [لینک نظر]
نویسنده : میرپنج
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
سلام

پس از بارها سر زدن به این وبلاگ و عدم مشاهده ی مطالب جدید ، داشتم کم کم ناامید می شدم . اما انتظار به سر رسید و این متن زیبا را در وبلاگ درج کردید .
اما آقای امینی آیا امکان دارد مطالب تاریخی نیز درج کنید؟

با تشکر
زمان ثبت : 3 آذر 1389 ساعت 13:07 [لینک نظر]
نویسنده : گلاب
وب/وبلاگ : http://favfa.blogfa.com
امتیاز : 0 0
سلام
"خوب بود حس خوبی بهم داد "
زمان ثبت : 4 آذر 1389 ساعت 12:36 [لینک نظر]
نویسنده : گلاب
وب/وبلاگ : http://favfa.blogfa.com
امتیاز : 0 0
سلام
عید شما مبارک
ممنون که حوصله به خرج دادی و نگاهی به یادداشتهای گلاب انداختید
زمان ثبت : 29 آذر 1389 ساعت 10:01 [لینک نظر]
نویسنده : سیندرلا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
عجب
چقذر شما حساسینا
زمان ثبت : 6 دی 1389 ساعت 19:45 [لینک نظر]
نویسنده : رضا
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
حساس واسه یک دقیقشه.سیندرلا!!
حس خوبی هم نداد.گلاب!!
محمد بخدا اینجوری که مینویسیا ۴ ستون بدنم میلرزه.
بخدا.
خوش باشید.
ببخش که دیر به وبلاگت سر زدم.
از بس استرس گرفتم سلام هم یادم رفت!!
سلاااااااااااااام.
زمان ثبت : 7 اسفند 1389 ساعت 02:17 [لینک نظر]
نویسنده : عبداله
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
محمد
ازتنهایی به وهم پناه بردم و الان توهم ولم نمی کنه به خدا که دلم تنهاییم رو می خواد...
زمان ثبت : 14 مرداد 1390 ساعت 01:45 [لینک نظر]
نویسنده : محمود میرزائی
وب/وبلاگ :
امتیاز : 0 0
دمت گرم و قلمت پر برکت باد.بابا به پیر /به پیغمبر جای تو اونجا نیست.اصلا تو رو چه به آچار و پیچ گوشتی و ....ول کن تو رو خدا.بیا برو پی زندگیت .قلمتو بردار و بنویس...
واقعا عالیه.
mmirzaei_88@yahoo.com
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :